تبلیغات
پاتوق بچه های باحاااااااااااال - اذدواج پسر14ساله با زن 80 ساله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاتوق بچه های باحاااااااااااال
ازدواج پسر 14 ساله با زن 80 ساله !!!
دادنا: این زوج عاشق در آرژانتین زندگی می کنند و برای ماه عسل خود به برزیل و اسپانیا سفر کرده بودند.

به گزارش سیمرغ؛ این خانم ۸۲ ساله از دوستان خانوادگی این پسر بوده و هنگامی که مادر این پسر می میرد عشق این دو شکل می گیرد و به یکدیگر علاقمند می شوند و هیچ چیزی باعث نمی شود که تفاوت سنی ۵۸ ساله ایندو باعث بوجود آمدن مشکلی برایشان بشود.




این زوج عاشق در آرژانتین زندگی می کنند و برای ماه عسل خود به برزیل و اسپانیا سفر کرده بودند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 18:25 توسط داوود | یک نظر
خر ما از کرگی دم نداشت !!!!

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در جای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !

مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !

چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .

قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 مرداد 1391 :: نویسنده : آق ناصر وحاج علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام امیدوارم که حال بازدید کننده گان عزیزی که از وبلاگ بازدید می کنند خوب باشه.شرمنده که من یه چند ماه نتونستم بیام وبلاگ رو بروزکنم ازامروز سعی میکنم وبلاگم هروز به روز بشه من برای بهتر شدن وبلاگ کمک کنین باتشکر.

مدیر وبلاگ : آق ناصر وحاج علی
نظرسنجی
وبلاگم چطوربود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
فال روزانه
آمارگیر حرفه ای سایت

جاوا اسكریپت

جاوا اسكریپت

ابزار پرش به بالا

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل کد پیغام خوش آمدگویی

/script
Susa Web Tools
SusaWebTools
SusaWebTools
گروه مترجمین ایران زمین
function clickIE() {if (document.all) {(message);return false;}} function clickNS(e) {if (document.layers||(document.getElementById